تبلیغات
در مورد دین اسلام - وضع عمومى ایران مقارن ظهور اسلام
 
در مورد دین اسلام
اسلام بهترین دین خداست
دوشنبه 24 خرداد 1389 :: نویسنده : علی سلیمی

وضع عمومى ایران مقارن ظهور اسلام


براى بدست آوردن ارزش نهضتى كه پیامبر اسلام(ص) بنیانگذار آن بود، لازم است و لو در حد اجمال با اوضاع دو محیط آشنا شویم:

1- محیطى كه اسلام در آنجا پیدا شد و رشد و نمو كرد.

2- محیط بیرون از جهان اسلام.

در رابطه با محیط دوم، تاریخ ایران و روم را به عنوان درخشانترین نقاط آنروز عالم به ما معرفى مى‏كند و ما در این قسمت پیرامون ایران به بحث مى‏پردازیم و بحث راجع به اوضاع روم و شبه جزیره عربستان را در عناوین دیگر پى‏مى‏گیریم.

برای مشاهده مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

وضع عمومى ایران مقارن ظهور اسلام

براى بدست آوردن ارزش نهضتى كه پیامبر اسلام(ص) بنیانگذار آن بود، لازم است و لو در حد اجمال با اوضاع دو محیط آشنا شویم:

1- محیطى كه اسلام در آنجا پیدا شد و رشد و نمو كرد.

2- محیط بیرون از جهان اسلام.

در رابطه با محیط دوم، تاریخ ایران و روم را به عنوان درخشانترین نقاط آنروز عالم به ما معرفى مى‏كند و ما در این قسمت پیرامون ایران به بحث مى‏پردازیم و بحث راجع به اوضاع روم و شبه جزیره عربستان را در عناوین دیگر پى‏مى‏گیریم.

ظهور اسلام و بعثت پیامبر اكرم‏«ص‏»،(611 میلادى)،با دوران پادشاهى خسرو پرویز(628-590 م)مصادف بود و در زمان خسرو پرویز،پیامبر اسلام‏«ص‏»از مكه به مدینه هجرت فرمود(روز آدینه 16 ژوئیه 622)و این واقعه،مبدء تاریخ مسلمانان گردید.

در این ایام،دو دولت‏بزرگ و نیرومند(روم شرقى و ایران ساسانى)،بر قسمت اعظم دنیاى متمدن آن روز حكمرانى داشتند.از دیر باز براى تسلط و حكمرانى جهان،با یكدیگر در جنگ و ستیز بودند. (1)

جنگهاى ممتد ایرانیان با رومیان،از دوران سلطنت انوشیروان(589-531 م)آغاز شد، و تا زمان خسرو پرویز ادامه داشت و مدت بیست و چهار سال به طول انجامید.

خسارات سنگین و مخارج هنگفتى كه ایران و روم،در این جنگها متحمل شده بودند،هر دو دولت را از كار انداخت،و جز شبحى از این دو قدرت نیرومند باقى نمانده بود.

براى اینكه اوضاع ایران را از جهات مختلف بخوبى مورد بررسى قرار دهیم،لازم است وضع حكومتها را از پایان سلطنت انوشیروان،تا آغاز ورود مسلمانان به اختصار مورد مطالعه قرار دهیم:

تجمل پرستى در دوران ساسانیان

پادشاهان ساسانى،عموما تجمل پرست و پرتشریفات بودند.دربار پرطمطراق ساسانى و زرق و برق آن،چشمها را خیره مى‏ساخت.

در عهد ساسانیان،ایرانیان پرچمى داشتند به نام‏«درفش كاویانى‏»،كه معمولا در میدان جنگ برافراشته مى‏شد و یا در جشنهاى پرتشریفات ساسانیان،بر فراز كاخ آنها نصب مى‏گردید،و این پرچم با جواهرات بسیار گرانبها تزیین شده بود.به قول یكى از نویسندگان:«جواهرات و اشیاء گرانبهاى این پرچم بى‏همتا را به 1200000 درهم یا(30000 پوند)تخمین كرده‏اند» (2) .

در كاخهاى افسانه‏اى ساسانیان،از بس جواهرات و اشیاء نفیس و قیمتى،و نقشه‏ها و تصویرهاى حیرت انگیز فراهم گردیده بود كه دیده بینندگان را خیره مى‏كرد.اگر بخواهیم غرائب و عجائب این كاخها را بدانیم،كافى است فقط نظر خود را به یك قالى سپید و بزرگى بیاندازیم كه در تالار یكى از كاخها انداخته بودند،به نام‏«بهارستان كسرى‏».«این قالى را زمامداران ساسانى،براى این تهیه كرده بودند كه موقع عیش و عشرت سر حال باشند و همیشه مناظر زیبا و فرح انگیز فصل را تماشا كنند» (3) .

به طورى كه مى‏نویسند:«این قالى،داراى یكصد و پنجاه ذراع طول،و هفتاد ذراع عرض،و تمام تار و پود آن زربفت و جواهر نشان بود». (4)

در میان پادشاهان ساسانى،خسروپرویز بیش از همه به تجملات علاقمند بود.شمار زنان و كنیزان و خوانندگان و نوازندگان حرمسراى او به چندین هزار تن بالغ مى‏شد.

حمزه اصفهانى،در كتاب‏«سنى ملوك الارض‏»،تجملات خسرو پرویز رابدینگونه شرح داده است:

«خسرو پرویز سه هزار زن داشت،و دوازده هزار كنیزك ساز زن و بازیگر،و شش هزار مرد پاسبان او بودند،8500 اسب مخصوص سوارى او بود،960 فیل،12000 استر مخصوص بردن بنه و هزار شتر داشت‏» (5) .

سپس‏«طبرى‏»اضافه مى‏كند:«این پادشاه بیش از هر كس به جواهرات و ظروف و اوانى گرانبها و امثال آن علاقه داشت‏» (6) .

وضع اجتماعى ایران

وضع اجتماعى ایران در زمان ساسانیان،به هیچ وجه بهتر از وضع سیاست و دربار نبود.حكومت طبقاتى كه از دیر زمان در ایران وجود داشت،در عهد ساسانیان به شدیدترین وجهى درآمده بود.

طبقات اشراف و روحانیان،كاملا از طبقه‏هاى دیگر ممتاز بودند.تمامى پستها و شغلهاى حساس اجتماعى مخصوص آنان بود.پیشه‏وران و دهقانان از تمام مزایاى حقوقى اجتماعى محروم بودند.به جز پرداخت مالیات و شركت در جنگها وظیفه دیگرى نداشتند.

«نفیسى‏»،در باره‏ى امتیازات‏«طبقاتى ساسانى‏»مى‏نگارد:

«...چیزى كه بیش از همه در میان مردم ایران‏«نفاق‏»افكنده بود،«امتیازات طبقاتى‏»بسیار خشنى بود كه ساسانیان در ایران برقرار كرده بودند.و ریشه آن در تمدنهاى پیشین بوده،اما در دوره‏ى ساسانى،بر سخت گیرى افزوده بودند».

در درجه اول،هفت‏خانواده‏ى اشراف،و پس از ایشان،طبقات پنجگانه،امتیازاتى داشتند.و«عامه‏ى مردم‏»از آن محروم بودند.تقریبا«مالكیت‏»،انحصار به آن فت‏خانواده داشت.ایران ساسانى...در حدود«صد و چهل میلیون‏جمعیت‏»داشته است،اگر شماره افراد هر یك از هفت‏خاندان را،صد هزار تن بگیریم،شماره مجموع آنها،به‏«هفت صد هزار»مى‏رسد.و اگر فرض كنیم كه مرزبانان و مالكان كه ایشان نیز تا اندازه‏اى از حق مالكیت‏بهره‏مند بوده‏اند،نیز هفتصد هزار بگیریم،تقریبا از این صد و چهل میلیون،«یك میلیون و نیم‏»حق مالكیت داشته و«دیگران همه‏»از این حق طبیعى خداداد«محروم بوده‏اند». (7)

پیشه‏وران و كشاورزان كه از تمام مزایاى حقوقى محروم بودند ولى بار سنگین مخارج اعیان و اشراف را بر دوش داشتند،در حفظ این اوضاع سودى گمان نمى‏بردند.لذا بسیارى از كشاورزان و طبقات پست و پائین اجتماع،كارهاى خود را ترك كرده و براى فرار از مالیاتهاى كمرشكن،به دیرها پناهنده مى‏شدند. (8)

مؤلف كتاب‏«ایران در زمان ساسانیان‏»،پس از آنكه از بدبختى كشاورزان و كارگران ایران مى‏نویسد:سپس از قول یكى از مورخان غرب به نام‏«امیان مارسیلینوس‏»،چنین نقل مى‏كند:كشاورزان و كارگران ایران در زمان ساسانیان در نهایت ذلت و خوارى و بدبختى بسر مى‏بردند.در موقع جنگ،پیاده از عقب لشكر حركت مى‏كردند.طورى آنان را خوار و بى‏ارزش مى‏شمردند كه گویا بردگى براى آنان براى همیشه نوشته شده است و هیچ اجر و مزد در مقابل كار خود دریافت نمى‏كردند. (9)

در امپراطورى ساسانى،تنها اقلیتى كمتر از یك و نیم درصد از جمعیت،صاحب همه چیز بوده‏اند ولى بالغ بر نود و هشت درصد مردم ایران،همانند بردگان حق حیات نداشتند.

حق تحصیل ویژه طبقات ممتاز بود

در دوره ساسانیان،تنها اطفال توانگران و خاندان جاه و نعمت،حق تحصیل علم داشتند.توده و طبقات متوسط از دانش و كسب فضیلت محروم بودند.

این عیب بزرگ در فرهنگ ایران باستان،به قدرى واضح و روشن است كه حتى‏«خداینامه پردازان‏»و«شاهنامه نویسان‏»،با اینكه هدف آنها حماسه سرائى است،به آن نیز تصریح كرده‏اند.

«فردوسى‏»،حماسه سراى معروف ایران،در«شاهنامه‏»داستانى آورده است كه بهترین شاهد این مطلب است.این داستان در زمان انوشیروان اتفاق افتاده،یعنى درست در زمانى كه امپراطورى ساسانى،دوران طلائى خود را مى‏گذرانده است.و این داستان نشان مى‏دهد كه در دوره او نیز اكثریت قریب به اتفاق مردم،حق تحصیل نداشتند و حتى انوشیروان دانش دوست،هم حاضر نبود به طبقات دیگر مردم،حق تحصیل علم بدهد.

«فردوسى‏»مى‏گوید:كفشگرى حاضر شد براى مصارف جنگ ایران و روم،گنج‏سیم و زر نثار كند،با آنكه در آن زمان انوشیروان به كمك مالى احتیاج بیشترى داشت،زیرا حدود سیصد هزار سپاهى ایران،دچار كمبود غذا و اسلحه بودند،داد و فغان از لشكریان برمى‏خیزد،جریان را به خود شاه مى‏رسانند.انوشیروان،از این وضع،پریشان خاطر مى‏گردد و بر فرجام خویش بیمناك مى‏شود.بلافاصله‏«بزرگمهر»،وزیر اندیشمند خود را براى چاره‏جوئى فرا مى‏خواند و دستور مى‏دهد هم اكنون باید به سوى مازندران رود و هزینه جنگ را فراهم كند.ولى‏«بزرگمهر»مى‏گوید:خطر،نزدیك است،باید فورى چاره كرد. آنگاه بزرگمهر،قرضه‏ى ملى پیشنهاد مى‏كند،انوشیروان پیشنهاد او را مى‏پسندد و دستور مى‏دهد هر چه فورى اقدام شود.بزرگمهر به نزدیك‏ترین شهرها و قصبات مامور مى‏فرستد و جریان را با توانگران آن محل در میان مى‏گذارد.

كفشگرى حاضر مى‏شود تمام هزینه جنگ را بپردازد.فقط توقعى كه دارداینست كه به یگانه پسر او كه مشتاق تحصیل است،اجازه تحصیل داده بشود.بزرگمهر درخواست او را نسبت‏به عطاى او كوچك مى‏شمارد،به پیشگاه خسرو مى‏شتابد و آرزوى پیر كفشگر را به شاه مى‏رساند.انوشیروان خشمگین مى‏شود و به وزیر خود بزرگمهر پرخاش مى‏كند و مى‏گوید:این چه تقاضائى است كه تو مى‏كنى؟و این كار مصلحت نیست،زیرا با خروج او از طبقه‏بندى،سنت طبقات مملكت‏بر هم مى‏خورد و زیان آن بیش از ارزش این سیم و زرى است كه او مى‏دهد.

سپس فردوسى،از زبان انوشیروان،به تشریح‏«فلسفه ماكیاولى‏»او مى‏پردازد:

چو بازارگان بچه گردد دبیر هنرمند و با دانش و یادگیر

چو فرزند ما بر نشیند،به تخت دبیرى ببایدش،پیروز بخت

هنر یابد ار مرد موزه فروش سپارد بدو چشم بینا و گوش

بدست‏خردمند مرد نژاد نماند جز از حسرت و سرد باد...

بدین ترتیب،به فرمان‏«خسرو دادگر!!»،درم‏هاى مرد كفشگر را پس مى‏فرستند.«كفشگر بى‏چاره‏»،افسرده خاطر مى‏گردد و شبانگاه،دست تظلم وزارى كه عادت مظلومان است، از این همه ستمكارى و حق كشى،بر درگاه داور بى‏پناهان بلند مى‏كند و زنگ عدل الهى را به صدا در مى‏آورد.

...فرستاده برگشت و شد با درم دل كفشگر زان درم،پر زغم

شب آمد،غمى شد ز گفتار شاه خروش جرس خواست از بارگاه (10)

با همه اینها،دستگاه عریض و طویل تبلیغاتى انوشیروان،وى را عادل قلمداد نموده و به جامعه ایرانى تحمیل كرده است.ولى این شاه به اصطلاح عادل،نه تنها گره اساسى را در جامعه ایران آن روز نگشود،بلكه سبب شد بدبختیهاى اجتماعى زیادى دامنگیر ایرانیان گردد.تنها در غائله مزدك هشتاد هزار و به قولى صد هزار ایرانى را زنده بگور كرد (11) ،تا به خیال خود این فتنه را از ریشه بركند!غافل از اینكه این‏«فتنه‏»ریشه كن نگردید.زیرا این گونه مجازاتها از بین بردن‏«معلول‏»است نه‏«علت‏»،به اصطلاح مبارزه بر ضد بزهكار است نه جرم!!ریشه فتنه نابسامانى اجتماع و اختلاف طبقاتى و احتكار ثروت و مقام،در دست طبقه خاص و محرومیت اكثریت قاطع مردم و مفاسد دیگرى بود و او با كمك سرنیزه و فشار مى‏خواست تا مردم،خود را راضى جلوه دهند.

«ادوارد براون‏»،در مورد نسبت عدالت كه به انوشیروان مى‏دهند،مى‏نویسد:«اقدامات شدیدى كه بر ضد«زنادقه‏»به عمل آورد و موافقت و ستایش مؤبدان مجوس را جلب كرد و تواریخ ملى نیز به دست همین مؤبدان تنظیم شد...» (12) در همین تواریخ رسمى،انوشیروان، پادشاهى نمونه‏ى عدل و انسانیت معرفى شده است،حكایاتى نقل كرده‏اند از قبیل اینكه: زنجیرى در بیرون بارگاه شاهى آویخته بود،تا مظلومان دست‏بر آن زنند و با صداى زنگ،شاه را به داورى فراخوانند. (13)

شگفتا!در این مدت طولانى،هیچ مظلومى جز الاغ پیرى،این زنگ را به صدا درنیاورد. البته معلوم است،الاغ،جرم شهامت و جرئت‏خود را نمى‏دانسته و گرنه هرگز به سیم عدالت نزدیك نمى‏شد.

و نیز مى‏گویند:«سلطان روم،سفیرى به جانب سلطان عجم،انوشیروان مى‏فرستد.چون چشم سفیر،بر عظمت‏سلطان عجم و بزرگى طاق كسرى مى‏افتد،مى‏بیند سلطان بر سریر نشسته و ملوك در خدمت او حاضرند،نگاهى به اطراف ایوان مى‏اندازد،ایوان را خیلى با شكوه مى‏بیند،در اطراف ایوان اعوجاج و كجى است.از درباریان جریان را مى‏پرسد،به او مى‏گویند:این كجى را كه ملاحظه مى‏كنى،براى این است كه در این جا خانه پیرزنى بود كه شاه خواست آن را بخرد و داخل ایوان نماید.آن زن حاضر به فروش نشد، انوشیروان هم او را مجبور نكرد.لذا خانه آن پیرزن باعث اعوجاج و كجى این ایوان گردید.آن سفیر قسم خورد كه‏این كجى بهتر از راستى است. (14)

واقعا شگفت انگیز است كسى كه مى‏خواهد همچو بنا و ایوان با شكوهى بسازد آیا قبلا نقشه آن را تهیه نمى‏كند و بدون نقشه و زمین كافى اقدام به ساختن چنین ساختمانى مى‏كند؟!و در نتیجه كاخ به صورت بناى كج درمى‏آید،آیا این مطلب باور كردنى است؟

بعید نیست این نوع داستانها را درباریان و موبدان،به پاس خدمات گرانبهائى كه خسرو با نابود كردن مزدكیان به آنها كرده،به نفع خسرو جعل كرده باشند.

به قول مؤلف كتاب‏«ایران و اسلام‏»،از اینها عجیبتر این است كه برخى براى آنكه عدالت او را شرعى و مستند جلوه دهند،ناچار احادیثى از زبان رسول گرامى و پیشوایان اسلام در این باب ساخته‏اند.مانند آن حدیث معروف‏«ولدت فی زمن الملك العادل‏» (15) «من در زمان شاه دادگر چشم به جهان گشودم‏»پیامبر افتخار مى‏كند كه در زمان پادشاه عادل انوشیروان به دنیا آمده است،غافل از اینكه عدالت او چه ربطى به پیامبر دارد.

در خبر دیگر آمده است:على‏«ع‏»به مدائن تشریف آورد و در ایوان كسرى فرود آمد،و انوشیروان را زنده كرد و از حال او پرسید،او به امیر مؤمنان خبر داد به خاطر كفر خود از بهشت محروم است،ولى به جهت عدل در جهنم هم معذب نیست (16) .اكنون ببینیم ساسانیان چه ظلمهائى مى‏كردند؟

پرده‏اى از جنایت‏خسروپرویز

یكى دیگر از كارهاى ظالمانه و دیوانه‏وار او رفتار با بزرگمهر معروف بود،كه در دربار انوشیروان سیزده سال خدمت كرد و باعث‏حسن شهرت او شد،تا سرانجام خسرو پرویز او را به زندان افكند.وى نامه‏اى به بزرگمهر در زندان چنین نوشت:«بهره دانش و خردمندى تو این شد كه تو را كشتنى ساخت‏».بزرگمهر در پاسخ نوشت:«تا بخت‏یار من بود از خرد خود بهره مى‏بردم،اكنون كه نیست از شكیبائى خود بهره‏مند مى‏گردم. اگر نیكوكارى بسیارى از دست من رفته از بدكارى‏هاى بسیار،نیز آسوده شده‏ام. اگر منصب وزارت از من سلب شده است،رنج‏ستمكارى آن نیز از من دست كشیده،پس مرا چه باك است؟»

تا این نامه به دست‏خسرو پرویز رسید،فرمان داد بینى و لب‏هاى بزرگمهر را ببرند. هنگامى كه این فرمان را به او گفتند،پاسخ داد:آرى لبهاى من بیش از این سزاوار است.خسرو گفت از چه رو؟گفت از آن رو كه نزد خاص و عام تو را به صفاتى ستودم كه داراى آن نبودى و دلهاى رمیده را رو به تو نمودم،و خوبى‏هائى از تو پخش كردم كه تو سزاوار آن نبودى.اى بدكارترین خسروان،با آنكه یقین بر پاكى و نیكى من داشتى،مرا به گمان بد مى‏خواهى بكشى؟پس كه را به دادگرى تو امیدى تواند بود و به گفته تو دل تواند بست؟

خسرو پرویز،از این سخن برآشفت و فرمان داد بزرگمهر را گردن زدند. (17)

مؤلف كتاب‏«تاریخ اجتماعى ایران‏»،كه خود از پیشتازان ناسیونالیسم است، آنجا كه از علل انحطاط و آشفتگى و نابسامانى عصر ساسانى سخن مى‏گوید،حق انحصارى آموزش و پرورش را براى طبقات ممتاز چنین ترسیم مى‏كند:

«...در این دوره،تعلیم و تربیت و فراگرفتن علوم متداول،انحصار به مؤبدزادگان و نجیب زادگان داشته و اكثریت نزدیك به اتفاق فرزندان ایران،از آن محروم بوده‏اند». (18)

آرى این سنت جاهلى،بقدرى در نظر ساسانیان اهمیت داشت،كه‏نمى‏خواستند به هیچ عنوانى از زیر بار آن شانه خالى كنند.

از این رو،به خاطر تامین هوسهاى خام و نابجاى این اقلیت ناز پرورده، اكثریت مردم ایران از حق تحصیل علم و سایر حقوق اجتماعى محروم بودند.

داورى تاریخ درباره پادشاهان ساسانى

حكمرانان ساسانى غالب و در حكومت‏خود،سیاست‏خشنى پیش گرفته و به زور شمشیر مى‏خواستند مردم را مطیع خود سازند.

مالیاتهاى بسیار سنگین و كمرشكن از مردم مى‏گرفتند،از این نظر مردم ایران عموما ناراضى بودند ولى از بیم جان خود نمى‏توانستند،سخنى بگویند.حتى مردمان مطلع و اشخاص كاردان نیز در دربار ساسانیان ارزشى نداشت.

زمامداران ساسانى،بقدرى مستبد و خودراى بودند كه هیچ كس قدرت اظهار نظر در هیچ كارى نداشت.

تاریخ،با اینكه همیشه به وسیله صاحبان قدرت و زور تحریف مى‏شود،ولى بساط ظلم آنچنان گسترده بود كه در گوشه و كنار تاریخ از ظلم و بى‏دادگرى ستمگران، داستانهایى نقل كرده‏اند.

قساوت قلب خسرو پرویز به حدى بود كه ثعالبى مى‏نویسد:خسرو را گفتند:كه فلان حكمران را به درگاه خواندیم تعلل ورزید،پادشاه بلافاصله امر كرد كه اگر آمدن او پیش ما به تمام بدن دشوار است،ما به جزئى از تن او اكتفا مى‏كنیم،تا كار بر او آسانتر شود.بگویید:فقط سر او را به درگاه ما بفرستند (19) !

آشفتگى در حكومت‏ساسانى

در اواخر دوران ساسانیان،چیزى كه نباید از ذكر آن غافل شد،موضوع آشفتگى حكومت، رواج خودكامگى،و دسیسه بازى و هرج و مرج در رژیم دولت‏ساسانى بود.

شاهزادگان،اعیان و اشراف و سرداران سپاه به جان هم افتاده بودند و هر دسته، شاهزاده‏اى را برمى‏گزید و دسته دیگر او را از میان بر مى‏داشت و كسى دیگر را انتخاب مى‏كرد.

هنگامى كه مسلمانان عرب،به فكر تصرف ایران افتادند،خاندان سلطنتى ساسانى به منتهى درجه ضعف رسیده و گرفتار نفاق شده بودند.

در مدت چهار سال از موقع كشته شدن خسرو پرویز،و جلوس‏«شیرویه‏»،تا جلوس آخرین پادشاه ساسانى‏«یزدگرد»،عده‏اى كه شماره آنها را از شش تا چهارده تن نوشته‏اند بر تخت پادشاهى تكیه زده بودند.

بدین ترتیب در مدت چهار سال،چهارده بار یا كمتر،سلطنت ایران دست‏به دست گشته بود.معلوم است در مملكتى كه در مدت 4 سال 14 بار،كودتا شود و هر بار یكى را بكشند و دیگرى را به جاى او بنشانند،آن مملكت‏به چه وضعى در مى‏آید.

هر زمامدارى كه روى كار مى‏آمد،كسانى كه مدعى سلطنت‏بودند همه آنها را از بین مى‏برد،و براى هموار ساختن سلطنت‏براى خود چه كارهائى كه انجام نمى‏دادند!پدر پسر را مى‏كشت و پسر پدر خود را نابود مى‏كرد،برادر برادران خود را از بین مى‏برد.

«شیرویه‏»،براى رسیدن به سلطنت پدر خود را كشت (20) و چهل نفر از پسران خسرو پرویز،یعنى برادران خود را نابود كرد. (21)

«شهربراز»،از هر كس كه مطمئن نبود او را كشت.سرانجام تمام كسانى به سلطنت رسیده بودند،همه،چه مرد و چه زن و چه بزرگ و چه كوچك،نزدیكان خود یعنى شاهزادگان ساسانى را از بین مى‏بردند تا كسى مدعى سلطنت نباشد.

خلاصه،در دوران ساسانى،كار هرج و مرج چنان بالا گرفته بود كه كودكان‏و زنان را بر تخت مى‏نشاندند و پس از چند هفته مى‏كشتند و دیگرى را بجاى او مى‏نشاندند.

بدین سان،دولت‏ساسانى،علیرغم شكوه و جلوه ظاهرى كه داشت،بسختى،روى به پستى و پریشانى و نابودى مى‏رفت.

آشفتگى اوضاع ایران ساسانى از نظر مذهب

مهمترین سبب آشفتگى اوضاع ایران در دوره ساسانیان،تشتت و اختلاف آراء دینى بوده است.

سر سلسله ساسانیان،«اردشیر بابكان‏»چون خود مؤبدزاده بوده و به یارى روحانیان دین زرتشت،به سلطنت رسیده بود،لذا به هر وسیله‏اى كه بود،دین نیاكان خود را در ایران انتشار مى‏داد.

در زمان ساسانیان،دین رسمى و عمومى ملت ایران،آئین زردشتى بود و چون لطنت‏ساسانیان با پشتیبانى مؤبدان صورت گرفته بود،از این جهت روحانیان زردشتى،از طرف دربار ساسانى كاملا حمایت مى‏شدند.سرانجام روحانیان زردشتى در عهد ساسانى مقتدرترین طبقه‏ى ایران را تشكیل مى‏دادند.

حكمرانان ساسانى همیشه دست نشانده مؤبدان بودند و اگر یكى از آنان از روحانیان اطاعت نمى‏كرد،با مخالفت‏سرسخت آنان روبرو مى‏شد.از این رو،پادشاهان ساسانى بیش از هر طبقه به روحانیان توجه داشتند و در نتیجه حمایت و طرفدارى ساسانیان از مؤبدان،شماره آنها روز به روز به فزونى مى‏رفت.

ساسانیان،براى تحكیم سلطنت‏خود،از وجود روحانیون بیشتر استفاده مى‏كردند و در اطراف و اكناف مملكت پهناور ایران،آتشكده‏هاى مفصلى بر پا نموده و در هر آتشكده تعداد زیادى مؤبد،جاى داده بودند.

مى‏نویسند:خسرو پرویز،آتشكده‏اى ساخت و 12 هزار«هیربد»در آنجا گماشت كه سرود مذهبى و نماز بخوانند (22) .بدین ترتیب،دین زردشتى،آئین دربارى بود.مؤبدان با تمام قدرت خود مى‏كوشیدند كه طبقات محروم و زحمتكش جامعه را آرام نگه دارند و طورى كنند كه مردم بدبختیهاى خود را حس نكنند.

فشار و اختیارات نامحدود مؤبدان،مردم را از آئین زردشتى گریزان مى‏ساخت.و توده مردم مى‏خواستند،دینى غیر از دین اشراف،براى خود بیابند.

مؤلف‏«تاریخ اجتماعى ایران‏»مى‏نویسد:«...ناچار مردم ایران از فشار اشراف و موبدان مى‏كوشیدند كه از زیر بار گران این ناملایمات خود را بیرون آورند.به همین جهت در مقابل طریقه رسمى‏«مزدیستى زرتشتى‏»،كه مذهب دولت و دربار بود و به آن‏«بهدین‏»مى‏گفتند،دو طریقه‏ى دیگر در میان زرتشتیان،پیدا شده بود...» (23)

آرى،در نتیجه فشار و سخت گیریهاى اشراف و مؤبدان بود كه در ایران ساسانى مذاهب مختلف،یكى بعد از دیگرى پیدا مى‏شد.«مزدك‏»و پیش از او«مانى‏» (24) ،براى آنكه تحولى در اوضاع روحانى و دینى پدید آورند،خود كوشش كردند اما نتیجه‏یى نگرفتند.

در حدود سال 497 میلادى بود كه‏«مزدك‏»قیام كرد.لغو مالكیت انحصارى و نسخ رسم چند همسرى و تشكیل حرمسرا را،در سرلوحه برنامه اصلاحى خود قرار داد.وقتى طبقات محروم از این برنامه اطلاع پیدا كردند،پروانه‏وار به گرد او هجوم آوردند و به رهبرى‏«مزدك‏»،انقلاب بزرگى به راه انداختند.این قیامها و جنبش‏ها براى آن بود كه مردم به حق مشروع خداداد خود برسند.سرانجام كار«مزدك‏»،با مقاومت روحانیان و مخالفت‏سپاهیان مواجه شد و موجب فتنه و تباهى اوضاع ایران گشت.

و همچنین در اواخر عهد ساسانى،آئین زردشتى كاملا حقیقت‏خود را از دست داده بود. كار مقدس شمردن آتش به جائى رسیده بود،كه پتك زدن به آهن‏گداخته را كه در پرتو مجاورت با آتش،طبیعت آن را به خود گرفته،ناروا مى‏دانستند.و اصول و عقاید زردشت را بیشتر خرافات و افسانه‏ها تشكیل مى‏داد و در این دوره حقایق این دین، جاى خود را به یك مشت‏شعائر پوچ و بى‏روح و بیهوده‏اى داده بود كه مؤبدان پیوسته براى تقویت‏خود بر تشریفات آن مى‏افزودند.افسانه‏ها و خرافات دور از عقل،به اندازه‏اى در این دین راه یافته بود كه حتى خود روحانیان را نیز نگران مى‏ساخت.و در بین مؤبدان هم كسانى بودند كه از اول،بى مغزى شعائر و عقاید زردشتى را فهمیده بودند و از زیر بار آنها شانه خالى مى‏كردند.

از طرف دیگر،از زمان انوشیروان به بعد،راه تفكر در ایران باز شده بود و در نتیجه نفوذ فرهنگ یونانى و هندى و همچنین،تماس عقاید زردشتى با عقاید مسیحیت و مذهبهاى دیگر،بیش از پیش این امر را تقویت نمود و سبب بیدارى مردم ایران مى‏گشت و لذا بیشتر از هر وقت دیگر،از خرافات و مطالب واهى و بى‏اساس آئین زردشتى رنج مى‏بردند.

بالاخره،فسادى كه در جامعه روحانیت زرتشتى پدید آمده بود و خرافات و افسانه‏هاى دور از عقل و خرد كه در آئین زردشتى راه یافته بود،همه سبب تشتت و اختلاف در عقاید و آراء ملت ایران گشت.با بروز این اختلاف و شیوع مذاهب گوناگون،روح شك و تردید در بین طبقه متفكر پدید آمد و از ایشان نیز رفته رفته به دیگران سرایت نمود.در نتیجه توده مردم ایمان قطعى و اعتقاد كاملى كه قبلا داشتند،به كلى از دست دادند.

بدین ترتیب،هرج و مرج و بى‏دینى و لاابالیگرى سراسر ایران را فرا گرفت. چنانكه‏«برزویه‏»،طبیب معروف عهد ساسانى،نمونه كاملى از اختلاف عقاید و آشفتگى اوضاع ایران ساسانى را در مقدمه‏«كلیله و دمنه‏»ترسیم نموده است.

جنگ‏هاى ایران و روم

«بزرگمهر»،كه مردى مدبر و هوشیار بود و در راس دستگاه انوشیروان قرار داشت.وى با تدبیر كامل و تجربیات خود،در بسیارى از اوقات كشور ایران را ازخطرات بزرگ نجات مى‏داد،ولى گاهى بازیگران و سخن چینان،روابط وى را با انوشیروان تیره مى‏كردند و او را بر ضد وى تحریك نموده،حكم توقیف او را صادر مى‏نمودند.

همین،فتنه جویان،ذهن انوشیروان را نسبت‏به امپراطور روم مشوب كردند،و او را تحریك كردند كه براى گسترش مرزهاى كشور و تضعیف رقیب خطرناك خود،«پیمان صلح جاوید»را نادیده بگیرد و به رومیان حمله كند.بالاخره،آتش جنگ شعله‏ور شد و در مدت نسبتا كوتاهى سربازان ایران،سوریه را فتح كردند و انطاكیه را آتش زدند و آسیاى صغیر را تاراج نمودند.پس از بیست‏سال جنگ و خونریزى،هر دو سپاه قدرت و امكانات خود را از دست دادند،و پس از تلفات زیاد،دو مرتبه پیمان صلح بستند،و مرزهاى خود را مانند سابق معین نمودند به این شرط كه دولت‏«روم‏»،سالى معادل بیست هزار دینار به دولت ایران بپردازد.

ناگفته پیدا است‏یك چنین جنگهاى طولانى،آن هم در نقاط دور از مركز،تا چه اندازه بر ثروت و صنعت‏یك ملت،ضرباتى سنگین وارد مى‏سازد.مرمت آثار یك چنین جنگ طولانى، با در نظر گرفتن وسائل آن روز به زودى ممكن نبود.این جنگ و تاخت و تاز،مقدمات سقوط حتمى دولت ایران را فراهم آورد.

هنوز لطمه‏هاى این جنگ جبران نشده بود كه بار دگر جنگ هفت‏ساله‏اى آغاز گردید.«تى باریوس‏»،امپراطور روم،پس از آنكه بر اورنگ سلطنت تكیه زد،به منظور انتقام با حملات شدید خود استقلال ایران را تهدید نمود.هنوز وضع دو سپاه روشن نگشته بود كه انوشیروان از جهان رفت و پسر او«خسرو پرویز»،زمام امور را به دست گرفت.وى نیز در سال 614 میلادى،بهانه‏هائى به دست آورد و مجددا به رومیان تاخت،و در اولین حمله،شام و فلسطین و آفریقا را فتح كرد،و«اورشلیم‏»را غارت نمود،و كلیساى قیامت و مزار مسیح را آتش زد و شهرها را ویران ساخت و پس از ریخته شدن خون نود هزار مسیحى،جنگ به نفع ایرانیان پایان پذیرفت.

در چنین موقع كه جهان متمدن آن روز در آتش جنگ و بیدادگرى‏مى‏سوخت،پیامبر اسلام، در سال 610،مبعوث به رسالت گردید و نداى جانفزاى توحید را به گوش عالمیان رساند و مردم را به صلح و صفا و نظم و آرامش دعوت نمود.مغلوب شدن رومیان خداپرست،به دست ملل آتش پرست،سبب شد كه بت پرستان مكه این شكست را به فال نیك بگیرند،و با خود بگویند ما هم به این نزدیكى خداپرستان(مسلمانان)را سركوب خواهیم ساخت، مسلمانان از شنیدن این خبر سخت نگران شدند.

پیامبر اسلام‏«ص‏»منتظر وحى الهى بود،تا اینكه آیه‏اى به مضمون یاد شده در زیر نازل گردید:«رومیان در سرزمینى نزدیكى عربستان شكست‏خوردند،ولى آنان بالاخره پس از چند سالى پیروز خواهند شد» (25) .

پیشگوئى قرآن،درباره رومیان در سال 627 میلادى تحقق پذیرفت،و«هرقل‏»با یك حمله‏«نینوا»را گرفت.هر دو رقیب آخرین دقایق عمر خود را مى‏گذراندند،و در صدد تجدید نیرو بودند،ولى چون اراده حتمى ایزد یكتا بر این تعلق گرفته بود،كه این دو سرزمین با نور یكتا پرستى روشن گردد،و روح افسرده ایرانیان و رومیان با نسیم روح افزاى اسلام زنده شود.چیزى نگذشت كه خسرو پرویز،به دست فرزند خود شیرویه كشته شد،و فرزند نیز پس از هشت ماه از مرگ پدر،درگذشت.در این دوران،آنچنان هرج و مرج ایران را فرا گرفت كه پس از شیرویه در مدت چهار سال،زمامداران متعددى در میان آنها حكومت كردند،كه چهار نفر آنها زن بود،تا اینكه سپاه اسلام، با حملات خود به این اوضاع خاتمه داد و این كشمكشهاى پنجاه ساله به پیشرفت فتوحات اسلامى كمك شایان كرد.

پى‏نوشت‏ها:

1. «تاریخ علوم و ادبیات در ایران‏»،دكتر صفا/3-4،و«ایران در زمان ساسانیان‏»، كریستن سن/267.

2 و 3 و 4. «پیامبر»،رهنما،ج 1/42-43 محمد تقى خان حكیم‏«معتمد السلطان‏»،در كتاب گنج دانش،به مناسبت تحقیق درباره ایوان كسرى قالى نگارستان را بطور دقیق ترسیم كرده است.

5. «سنى ملوك الارض و الانبیاء»/420.

6. «تاریخ طبرى‏»،به نقل كریستن سن/327.

7. «تاریخ اجتماعى ایران‏»،ج 2/6-24.

8. «لما ذا خسر العالم بانحطاط المسلمین‏»/70-71

9. «ایران فى عهد الساسانیین‏»/424.

10. «مروج الذهب‏»،ج 1/263-264.

11. «تاریخ اجتماعى ایران‏»/618.

12. «تاریخ ادبى ایران‏»،ج 1/246.

13. «تاریخ اجتماعى ایران‏»،ج 1/618.

13. «مروج الذهب‏»،ج 1/264.

14. همان مدرك.

15. در این باره به كتابهاى:«تذكرة الموضوعات‏»،«اللئالى الموضوعه‏»،سیوطى،و نیز«مجمع الزوائد هیتمى‏»مراجعه فرمائید.

17. این داستان را فردوسى،در شاهنامه،در وقایع انوشیروان به مناسبت جنگ ایران و روم آورده است.«شاهنامه‏»،ج 6/260-257،و همچنین دكتر صاحب الزمانى در كتاب‏«دیباچه‏اى بر رهبرى‏»،بطور جالبى این داستان را تجزیه و تحلیل نموده است.«به دیباچه‏اى بر رهبرى‏»/258-262 و نیز«گزارش نامه ایران‏»،مهدیقلى خان هدایت/232 مراجعه بفرمائید.

18. «تاریخ اجتماعى ایران‏»،ج 2/26.

19. «ایران در زمان ساسانیان‏»/318.

20. «مروج الذهب‏»،ج 1/281.

21. «تاریخ اجتماعى ایران‏»،ج 2/15-19.

22. «تاریخ تمدن ساسانى‏»،ج 1/1.

23. «تاریخ اجتماعى ایران‏»،ج 2/20.

24. مذهب مانى،آئین زرتشت آمیخته با مسیحیگرى بود،و از دو مسلك بومى و بیگانه،مسلكى را اختراع نمود.

25. الم،غلبت الروم فی ادنى الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون ،سوره روم،آیه 1.

نویسنده: جعفر سبحانى-- كتاب: فروغ ابدیت، ج 2، ص 99

بداشت شده از سایت rasoolnoor.com






نوع مطلب : دین، 
برچسب ها : وضع عمومى ایران مقارن ظهور اسلام، وضع عمومى ایران مقارن با ظهور اسلام، ایران در زمان اسلام،
لینک های مرتبط : وضع عمومى ایران مقارن ظهور اسلام،


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

اسلام آیین حق الهی است و آخرین و کاملترین و بهترین دین در تامین سعادت بشری و جامعترین دین در تامین مصالح دنیوی و اخروی انسانهاست.

مدیر وبلاگ : علی سلیمی
موضوعات
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :